تبليغاتX
آوای آشنا - چراغ ها رو بشكنيم تا از خونه به مسجد نبرند

آوای آشنا

چراغ ها رو بشكنيم تا از خونه به مسجد نبرند

شايد خيلي از شما با اين شعار هاي ستاد بازسازي عتبات عاليات برخورد كرده باشيد، ديشب كه رفتم خونه ديدم روي ميز آبجي كوچيكه يه برگه هست كه من رو ياد بليط هاي بخت آزمايي مي انداخت! فكر مي كنين چي بود ؟!

به هر دانش آموز يه كارت داده بودند با يه شماره سريال! فكر مي كنين براي چي ؟!

براي جمع كردن پول هاي دانش آموزان و ساختن يك بيمارستان پنجاه تخت خوابي به اسم امام سجاد در كربلا! و جالب اين بود كه قرار بود از بين دانش آموز ها قرعه كشي كنند و 32 نفر رو ببرند براي افتتاحيه!

ستاد بازسازي عتبات عاليات طبق اين خبر از زمان تاسيس در سال 1382 تاكنون ‏نزديك به 300 پروژه از حدود 500 ميليارد ريال كمكهاي مردمي در سه بخش بازسازي، ‏خدماتي و فرهنگي انجام داده !

موقع عيد رفته بودم كردستان استاني كه جنگ زده بود، فكر مي كنين چطور بود ؟ امكانات شهري در حد روستا، ساده و … يا چرا راه دور بريم، همين شهر رشت كه خودم توش زندگي مي كنم مطمئنم اگه چند تا درخت نبودن الان…. يا استاني مثل سيستان بلوچستان كه مطمئنم نحروم ترين استان ايرانه و بايد براي اين استان ستاد بازسازي تشكيل داد! يا خرمشهر كه اون هايي كه رفتند مي گن هنوز هم بعد از گذشت اين همه سال آثار جنگ توش كاملا مشخصه…

مسئولين ما سنگ كودكان عراقي رو به سينه مي زنن در حالي كه توي همين كشور فقط كافيه برن سر يه چهارراه بمونن تا ببين كه فقر يعني چي !

 

تصاوير بالا گوياي همه چيز هست، شايد خودتون بارها به صورت زنده كودكان ايران رو ديده باشيد… هميشه همه در اين جور مواقع مي گن چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است! به نظر من بهتره كه چراغ ها رو بشكينم تا از خونه به مسجد نبرند!  نمي دونم ديگه چي بگم! مطمئنم خيلي ها هم هستند با اينكه به نون شبشون معطلن كرور كرور پول مي دن براي بازسازي عراق و همون ها يادشون ميره كه همين عراق و اون صدام لعنتي بودند كه با شروع اون جنگ احمقانه باعث شدند به خاطر هشت سال جنگ ما هشتادسال از دنيا عقب بيفتيم…

فكر كنم زياد ياوه گويي كردم… نمي دونم چرا اين شعر اومد توي ذهنم :

داني كـه چنگ و عود چه تقرير مي‌كنـند
پـنـهان خوريد باده كـه تعزير مي‌كنـند
ناموس عـشـق و رونق عـشاق مي‌برند
عيب جوان و سرزنـش پير مي‌كـنـند
جز قـلـب تيره هيچ نشد حاصل و هـنوز
باطـل در اين خيال كه اكسير مي‌كـنـند
گويند رمز عشـق مـگوييد و مـشـنويد
مشكـل حكايتيسـت كـه تقرير مي‌كنند
ما از برون در شده مـغرور صد فريب
تا خود درون پرده چـه تدبير مي‌كـنـند
تـشويش وقـت پير مغان مي‌دهـند باز
اين سالـكان نـگر كه چه با پير مي‌كنـند
صد مـلـك دل به نيم نـظر مي‌توان خريد
خوبان در اين معامله تقـصير مي‌كـنـند
قومي بـه جد و جهد نهادند وصل دوسـت
قومي دگر حوالـه بـه تقدير مي‌كـنـند
في الجملـه اعتـماد مكن بر ثـبات دهر
كاين كارخانه‌ايسـت كـه تغيير مي‌كنـند
مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
چون نيك بنـگري همه تزوير مي‌كـنـند

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:55  توسط مجید  |