تبليغاتX
آوای آشنا

آوای آشنا

 

خبر این گزارش تصویری آنست که دولت احمدی نژاد و نیروی انتظامی همآهنگ با دولت برای معضل کودکان خیابانی هم راه حل ضربه ای پیدا کرد. آنها را از خیابان ها جمع می کنند. دهها هزار کودک خیابان را چه خواهند کرد معلوم نیست. فعلا با این طرح و با ترساندن بچه ها و دست های پشت صحنه ای که آنها را در شبکه های مختلف دستفروشی و پخش مواد مخدر و ... اداره می کنند، خیابان های پایتخت را می خواهند برای مدت کوتاهی از این کودکان پاک کنند. این طرح به اجرا گذاشته شده ، درحالیکه صورت مسئله همچنان برجای خود باقی است. یعنی فقر خانواده ها، آواره شدن روستائیان و جمع شده میلیون ها تن از آنان پشت دروازه شهرهای بزرگ، کودکانی که حاصل صیغه اند و شناسنامه ای ندارند.

به این پسر نگاه کنید . کودکی که از شدت گریه و ترس رگ های گردنش بالا آمده و در دلهره فردای خود به ماتمی نشسته است . چندین بار در شهری که زندگی میکنم با این کودکان شب را به صبح رسانده ام با آنها شام های زیبایی خوردم و به آنها فکر میکردم . وقتی دوست آنها باشی همان نان سیب زمینی را که غذای شاهانه آنها محسوب میشود با تو قسمت میکنند . تابستان سال پیش بود با یکی از آنها برخورد کردم در مسیر رفت و آمد همیشه او را با یک دست مال و یک شیشه پاک کن میدیدم که به زور و التماس شیشه های ماشین ها را تمیز میکرد .کفشی نداشت پا برهنه بود ، رفتیم و با هم کفشی ارزان خریدیم فردای آن روز سر همان چهاراه برای من یک بستنی هدیه داد . بستنی را در مغازه نزدیک به چهاراه سپرده بود تا من بیاییم . زمانی که مرا دید به سرعت برق و باد به سمت مغازه دوید تا هرچه سریعتر آن را به من بدهد . منظور من از این نوشته این است که آنها سرشار از مهر و محبت هستند تنها جایی برای ابراز آن نیاز دارند . اگر به آنها رسیدگی نشود و خانواده ای برای آنها به وجود نیاوریم آنها میتوانن مجریمین فردا های ایران باشند

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:8  توسط مجید  | 

توی روزنامه اعتماد ملی خوندم که یک بسیجی وقتی دوتا پسر رو با دوتا دختر توی ماشین میبینه جلو میره تا امر به معروف کنه و جوان راننده چون ترسیده بوده پاش رو روی گاز میذاره تا فرار کنه غافل از اینکه این بسیجی به این راحتی ها ول کن نیست ! جوان بسیجی که میبینه ماشین حرکت کرد به سبک این فیلم های اکشن پلیسی میپره و به پنجره ماشین اویزون میشه و فرمون رو میپیچونه …. فرمون پیچیدن همان و کنترل ماشین از دست راننده در رفتن همان … ! ماشین میره و میره تا شرق میخوره به دیوار که البته جوان بسیجی هم بین دیوار و ماشین میمونه و کشته میشه !

امروز دیدم دوست این جوان بسیجی توی وبلاگش نوشته که امروز دوستم شهید شد ! جل الخالق ! این اقا خودش فردین بازی در اورده و پریده فرمون رو گرفته و ماشین منحرف شده و دودش توی چشم خودش رفته حالا بهش میگین شهید ! کی گفته امر به معروف کردن یعنی اویزون شدن به ماشین مردم … یعنی فرمون رو گرفتن … یعنی ایجاد رعب و وحشت کردن …یعنی فردین بازی در اوردن ! نکنه معنای شهید و شهادت عوض شده ما خبر نداشتیم ! حالا باز اگه این اقا رفته بود تذکر بده و اونا مثلا چاقو بهش میزدن و کشته میشد باز این لفظ شهید قابل هضم تر بود !

بسیج مردمی با همین حرکت های خام و نپخته خراب شد …. کاش به بسیجی ها یاد بدن که دیگه اول انقلاب نیست تا با چماق و زنجیر بیان توی خیابون … کاش یاد بدن که کشور یه نیمچه قانونی داره … یاد بدن که به ماشین مردم اویزون نشن …. یاد بدن که فرمون رو نپیچونن … یاد بدن که فردین بازی در نیارن ! یاد بدن که این کار ها عاقبت خوشی نداره و ممکنه ناکام از دنیا برن  …………….. با همه اینها باز خدایش بیامرزد !

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:25  توسط مجید  | 

شايد خيلي از شما با اين شعار هاي ستاد بازسازي عتبات عاليات برخورد كرده باشيد، ديشب كه رفتم خونه ديدم روي ميز آبجي كوچيكه يه برگه هست كه من رو ياد بليط هاي بخت آزمايي مي انداخت! فكر مي كنين چي بود ؟!

به هر دانش آموز يه كارت داده بودند با يه شماره سريال! فكر مي كنين براي چي ؟!

براي جمع كردن پول هاي دانش آموزان و ساختن يك بيمارستان پنجاه تخت خوابي به اسم امام سجاد در كربلا! و جالب اين بود كه قرار بود از بين دانش آموز ها قرعه كشي كنند و 32 نفر رو ببرند براي افتتاحيه!

ستاد بازسازي عتبات عاليات طبق اين خبر از زمان تاسيس در سال 1382 تاكنون ‏نزديك به 300 پروژه از حدود 500 ميليارد ريال كمكهاي مردمي در سه بخش بازسازي، ‏خدماتي و فرهنگي انجام داده !

موقع عيد رفته بودم كردستان استاني كه جنگ زده بود، فكر مي كنين چطور بود ؟ امكانات شهري در حد روستا، ساده و … يا چرا راه دور بريم، همين شهر رشت كه خودم توش زندگي مي كنم مطمئنم اگه چند تا درخت نبودن الان…. يا استاني مثل سيستان بلوچستان كه مطمئنم نحروم ترين استان ايرانه و بايد براي اين استان ستاد بازسازي تشكيل داد! يا خرمشهر كه اون هايي كه رفتند مي گن هنوز هم بعد از گذشت اين همه سال آثار جنگ توش كاملا مشخصه…

مسئولين ما سنگ كودكان عراقي رو به سينه مي زنن در حالي كه توي همين كشور فقط كافيه برن سر يه چهارراه بمونن تا ببين كه فقر يعني چي !

 

تصاوير بالا گوياي همه چيز هست، شايد خودتون بارها به صورت زنده كودكان ايران رو ديده باشيد… هميشه همه در اين جور مواقع مي گن چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است! به نظر من بهتره كه چراغ ها رو بشكينم تا از خونه به مسجد نبرند!  نمي دونم ديگه چي بگم! مطمئنم خيلي ها هم هستند با اينكه به نون شبشون معطلن كرور كرور پول مي دن براي بازسازي عراق و همون ها يادشون ميره كه همين عراق و اون صدام لعنتي بودند كه با شروع اون جنگ احمقانه باعث شدند به خاطر هشت سال جنگ ما هشتادسال از دنيا عقب بيفتيم…

فكر كنم زياد ياوه گويي كردم… نمي دونم چرا اين شعر اومد توي ذهنم :

داني كـه چنگ و عود چه تقرير مي‌كنـند
پـنـهان خوريد باده كـه تعزير مي‌كنـند
ناموس عـشـق و رونق عـشاق مي‌برند
عيب جوان و سرزنـش پير مي‌كـنـند
جز قـلـب تيره هيچ نشد حاصل و هـنوز
باطـل در اين خيال كه اكسير مي‌كـنـند
گويند رمز عشـق مـگوييد و مـشـنويد
مشكـل حكايتيسـت كـه تقرير مي‌كنند
ما از برون در شده مـغرور صد فريب
تا خود درون پرده چـه تدبير مي‌كـنـند
تـشويش وقـت پير مغان مي‌دهـند باز
اين سالـكان نـگر كه چه با پير مي‌كنـند
صد مـلـك دل به نيم نـظر مي‌توان خريد
خوبان در اين معامله تقـصير مي‌كـنـند
قومي بـه جد و جهد نهادند وصل دوسـت
قومي دگر حوالـه بـه تقدير مي‌كـنـند
في الجملـه اعتـماد مكن بر ثـبات دهر
كاين كارخانه‌ايسـت كـه تغيير مي‌كنـند
مي خور كه شيخ و حافظ و مفتي و محتسب
چون نيك بنـگري همه تزوير مي‌كـنـند

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 13:55  توسط مجید  | 

يك نگاهي به تقويم انداختم ديدم فردا سه خرداد روز آزادسازي خرمشهر در عمليات بيت المقدس است. دوباره صدا وسيما شروع كرده سرود ممد نبودي ببيني... شهر آزاد گشته... رو پخش مي كنه، صحبت هاي شهيد جهان آرا رو پخش مي كنه، دوباره داره تكرار مي كنه كه شهيد جهان آرا با تعدادي از جوانهاي خود خرمشهر توانستند 42 روز ارتش عراق رو اذيت كنند و اگر آنها هم مثل كويتي ها از خودشان غيرت نشان نمي دادند چه بسا تهران در هفته اول جنگ اشغال مي شد. با شرايطي كه تهران در روزهاي اول جنگ داشت اين مساله اظهر من الشمس هست.

 

در چند سالي كه در خوزستان بودم و از نزديك با مردم آبادان و خرمشهر و اهواز در ارتباط بودم به خوبي ميزان نارضايتي آنها را ديدم. در خوزستان نود ميليارد بشكه نفت اثبات شده قابل برداشت هست كه معادل ده هزار ميليارد دلار ثروت مي باشد. اصلاً اين كه چه قدر كشاورزي، انرژي هيدروليكي، گمرك، فولاد، پتروشيمي بندر امام و بنادر خوزستان ارزش دارند به كنار. زماني كه دانشجو بودم هرشب كنار درب اصلي دانشگاه پر بود از زنان و دختركاني كه به اميد گرفتن غذاي پس مانده شام غذاخوري دانشگاه دو ساعت يا بيشتر منتظر مي ماندند. هيچ وقت يادم نمي رود زماني كه يكي از دختركان به سمت من دويد و از من پرسيد كي شام رو ميارند؟ و من هم به او گفتم تا چند دقيقه ديگه ميارند متصدي دانشگاه كه مي خواست به خانه شان برود آمد كنار من و گفت اين دختر را من مي شناسم پدرش در جنگ شهيد شده است. الان ببين چطوري دارند زندگي مي كنند در حالي كه زير پايشان نفت هست. راست مي گفت، در كنار محله آنها چندين چاه نفت بود.

 

اي كساني كه مي گوييد انرژي هسته اي حق مسلم ماست. اگر انرژي خيلي مهم هست و ما بايد تا آخر به خاطر به دست آوردن انرژي بجنگيم و هر هزينه اي كنيم تا به حال در تابستان سري به آبادان و اهواز زده ايد؟ هيچ مي دانيد كه در تابستان با گرماي شصت درجه به خاطر استفاده از كولر گازي كه انرژي زيادي مي طلبد و خارج از توان توليد برق خوزستان هست هر روز در ساعات اوج گرما به مدت چند ساعت برق قطع مي شود؟ خودتان مي توانيد بدون كولر چندين ساعت در اين چنين گرمايي تاب بياوريد؟ اگر به فكر اين مردم بوديد يك نيروگاه حرارتي درست مي كرديد كه با ذخيره انرژي بتواند در تابستان جواب مصرف كولرها را بدهد.

 

مي گوييد كه در جنگ آبادان و خرمشهر ويران شدند و تقصير صدام است كه آنها الان ويرانه اند، به عكس هاي هيروشيما درست بعد از جنگ جهاني كه با خاك يكسان شده بود و عكس هايش در حال حاضر نگاه كنيد تا بفهميد كه مي دانيم كه وظيفه خود را انجام نداده ايد.

 

آقايان! يادتان باشد كه در آزادسازي خرمشهر اين ايراني ها بودند كه شهيد دادند، دستشان قطع شد، فلج شدند و كور شدند تا خرمشهر آزاد شود اما در ارتش عراق عراقيها و اردني ها و مراكشي ها و لبناني ها و فلسطيني ها مي جنگيدند.

 

پي نوشت: براي اولين بار بود كه زمان نوشتن يك مطلب از وبلاگم گريه ام گرفت، زماني كه داشتم خاطره ام از دختركي كه منتظر غذاي پسمانده بود مي نوشتم.

هيروشيما بعد از انفجار اتمي

 

 

هيروشيما در حال حاضر

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 9:41  توسط مجید  | 

توی روزنامه خوندم که رییس جمهور یه اقایی رو به ریاست ستاد برگزاری جشن های سی امین سالگرد انقلاب منصوب و دفتر دستک جدید ایجاد کرده ! اون اولای انقلاب توی مدرسه ها … بازار و کارخونه ها بطور خود جوش دهه فجر رو جشن میگرفتن اما در سالهای اخیر نه تنها هیچ خبری از جشن و اینحرفا نیست بلکه مردم اگه یه کم نمیترسیدن و یه نموره به قول قطبی دل شیر داشتن هم پرچم سیاه میزدن در خونشون و هم حلوا میپختن خیرات میکردن !

من نمیدونم این اقای رییس جمهور خجالت نمیکشه ؟ اخه چه تخم دوزرده ای کردین برای مردم که حالا باز میخواین جشن و سرور هم رابندازین ! اقا ما دلمون سیاهه ! شکممون گشنه اس ! خونه بدوشیم ! بدبختیم … ذلیلیم … خریم …سگیم …! اخه چجوری بگم که حالیت شه ! امروز همه دغدغه ما این شده که بتونیم شکم اهل و عیال رو سیر کنیم …! یه برنج تایلندی که مرغ و خروس هم نمیخوره میدادین به ملت که همونم ور افتاد شکر خدا ! من نمیدونم خجالت نمیکشی میگی مدیریت امام زمان ! اقا اگه این مدیریت امام زمانه من از خدا میخوام اقا هیچوقت ظهور نکنه ! ماها همه اَن و گهمون قاطی شده تو این چند سال اونوخ تو میگی مدیریت امام زمان ؟ احتمالا روی شما با سنگ پای قزوین عهد اخوت نبسته اقا ؟

خلاصه که جشن هم میخوای بگیری بگیر اقا ! اما توره جونه مادرت چراغونی نکن ! از ما هم بکش بیرون مارو دعوت نکن که نمیایم ! یه مشت پرچم سیاه بگو بزنن در خونه های مردم و کوی و برزن … ماهم خیر سرمون سیاه میپوشیم ! یه مشت طلبه هم بگو برن رو منبر از فضایل انقلاب بگن و از مدیریت امام زمان و شق القمر های متوهمانه شما !…. اخرش هم یه گریزی بزنن به صحرای کربلا تا این بغض لعنتی بترکه و چشممون تر بشه ؛ شاید غمی ازمون کم شه ! با پول این مردم بدبخت هر کاری میخوای بکنی بکن اقا ! ماها اوج شجاعتمون این بوده که رای ندیم ! همین … هیچ غلط دیگه ای نمیکنیم …. خاطر جمع باش ! اگه کسی زر زده موج و طوفان و این حرفا ؛ غلط زیادی کرده ….. ! برو حال کن با توهماتت ….. برو اقا !

منبع

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 9:16  توسط مجید  | 

در دوره تختي خدابيامرز كشتي گير ها براي مسابقه به يه كشور كه فكر ميكنم فنلاند بوده رفتند ! يه روز همه كشتي گير ها خوش تيپ و كت و شلوار پوشيده با يه دستمال سفيد سر جيب كتشون توي خيابون راه ميرفتن كه يكي از همراهان تختي اب دهن خودش رو روي زمين ميندازه ! يكي از اهالي اون شهر اين حركت رو ميبينه و جلو مياد دستمال سفيد رو از توي جيب اون كشتي گير در مياره و اب دهن رو از روي زمين پاك ميكنه و دستمال كثيف رو هم توي سطل زباله ميندازه ! كشتي گير ها از ديدن اين حركت اون فرد خارجي خيلي شرمنده ميشن !

ديشب هم يكي از كسبه تعريف ميكرد كه توي بانكوك چون فيلتر سيگارش رو روي زمين انداخته پليس جلوش رو گرفته و به پول خودمون بيست و چهار هزار تومن جريمه شده ! يكي ديگه از دوستان هم از سفرش به چين ميگفت و اينكه وقتي براي بازديد از يك كارخونه رفته در موقع بازديد يك نفر از اين كارگر هاي چيني سرش رو هم بالا نكرده و حتي براي يك دقيقه دست از كار نكشيدن و چنون سرگرم كار بودن كه انگار هيچ چي رو نميبينن !

اونوخ خيلي ها ميگن چرا چين دنيا رو با محصولاتش قبضه كرده ! چرا مثلا تايلند و سنگاپور قطب توريستي شده و اينقدر زيباست يا چرا كشور هاي اروپايي پيشرفته هستن ! بابا والله اونا هم عين ما ادمايي يك سر دوگوش هستن و روي دوتا پا راه ميرن ! والله ما اگه از اونا باهوش تر نباشيم كم هوش تر نيستيم ! اما خيلي از ماها جنسمون خرابه ! اخه چه توقعي از ما كه همش اينور اونور تف ميندازيم واخلاط بينيمون رو مياريم تو دهنمون و پرت ميكنيم روي زمين ! چه توقعي از ما كه بچه هامون رو كنار خيابون سرپا ميگيريم تا خير سرمون بشاشن ! يا بعضي راننده تاكسي ها توي ماشين زيپ شلوار رو ميكشن پايين و توي شيشه ميشاشن بعد خالي ميكنن تو خيابون و شيشه رو ميشورن براي دفعه بعد !

چه توقعي از ما كه زباله ساز هاي متحركيم و هي فرت و فرت تخمه و ات و اشغال ميخوريم و اشغالاش رو روي زمين ميريزيم ! چه توقعي از ما كه بعضي كارگرامون ترجيح ميدن بيشتر ساعات كاريشون رو توي مستراح يا ابدار خونه بگذرونن ! طرف ميبيني توي خونش نماز نميخونه اما تو كارخونه براي فرار از كار نماز جعفر طيار ميخونه ! اي بزنه به كمرت اون نماز ! اقا خيلي از ماها خرابيم … عين سيباي گنديده توي جعبه كه چار تا سيب سالم رو هم خراب ميكنن ! با يه جعبه سيب گنديده چجوري ميخوايم كشور نمونه داشته باشيم الله و اعلم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:5  توسط مجید  |